شاعران و بزرگان مشهور شيرازي چه كساني هستند؟

۸ بازديد

در ميان شاهان گذشته تنها سامانيان با اين كه سالها فرمانروايي داشتند و سرتاسر ماوراءالنهر و خراسان و عراق و خوارزم و نيمروز و غزنين در فرمان آنها بود «هريك را لقبي بيش نبود. در نوع اول عمدهترين نمونه -چنان كه در كتابها آمده-، لقب اميرالمؤمنين است كه در اختصاص آن نوشتهاند: «هنگامي كه پيغمبر خداـ صلّي الله عليه ـ وفات يافت، مردم ابوبكر را خليفة رسول الله خواندند و بر نامههاي او نيز چنين نوشته ميشد و پس از او عمر مدت درازي به نام «خليفة رسول الله» خوانده شد، سپس به اميرالمؤمنين نقل گرديد؛ علتش هم- بنابر آنچه روايت شده-  آكادمي ژرف انديش د كه عمرـ رحمة الله عليهـ به عامل خودش در بغداد نوشت دو مرد آگاه از كارهاي عراق را نزد وي فرستد تا چيزهايي كه ميخواهد از ايشان بپرسد. صولي سي لقب انتخاب كرد و فرستاد و توصيه كرد كه از آن ميان لقب «المرتضي بالله» بهترين است؛ حتي قصيدهاي هم با همين رديف در ستايش خليفه سرود، اما خليفه لقب راضي را برگزيد و نامه نوشت كه وقتي مردم با مقتدرخليفه بيعت كردند، او منصوربن مهدي را به ولايتعهدي برگزيد و لقب مرتضي بر او نهاد. كه حاصل دريافتي آن چنين است كه: «اگر كساني سيف الدوله نام ميگيرند و اجر شمشير و برندگي آن را دريافت ميكنند، درميان مردم كساني هم هستند كه بوقي و دبدبهزن باشند، بنابراين شگفت نيست اگر تنبك الدّوله و شيپورالدّوله هم لقب بگيرند6».

دارندگان اين لقبها بايد به نوعي شايستگي خود را جهت دريافت لقب، ثابت كنند؛ يعني به گونهاي نشان دهند كه تلاش آنها موجب شده است تا مقام و مرتبهاي خاص به دست آورند. اين بررسي نشان مي دهد مهم ترين آموزه ح آكادمي ژرف انديش يزم متاخر، اهميت بي نظير صديق - تا دوازده نفر همزمان در مناطق مختلف- در ارتباط سالك با خداوند و تقليد از آنان در همه امور است. تنها عبدالمجيد دوم از ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۴ خود را خليفه تمامي مسلمانان خواند. و حازمي گويد: آن سرزميني ميان مكه و مدينه، نزد جحفه است كه در كنار بركه­اش، پيامبر9 خطبهاي خواند. او بديشان گفت: «شما نام درستي بر او نهاديد» برخاست و نزد عمر رفت و به او گفت درود بر تو اي اميرالمؤمنين! او «لبيدبن ربيعه» و «عدي بن حاتم» را نزد وي فرستاد. او براي ساخت اين بنا زمينهاي اطراف خانقاه را هم خريداري كرد و به اين مجموعه افزود. از بررسي متنهاي گذشته درمييابيم كه مثلاً لقب دارالمؤمنين براي شهرهايي چون آمل، شوشتر، سبزوار، قم و گرگان ذكر شده است و مدينه را دارالهجرة، يزد را زندان اسكندر، اصفهان را قبةالاسلام و بخارا را بلده فاخره ناميدهاند (معين، 1372: ذيل نام شهرهاي ياد شده).

در بخش كاربرد معنوي آيات، سعي نويسنده در تكميل كلام است زيرا شيوههايي چون «تأكيد در سخن»، «آوردن ضرب المثل»، «توصيف» و «اشاره» كاربردهايي معنادار هستند. اين افزونخواهي در اعطاي لقبها باعث شد كه از اعتبار لقببخشي سخت كاسته شود و برتري معنوي آن از ميان برود و كمكم دادن لقب منسوخ گردد. بدين ترتيب، اسامي مشاغل منشأ لقب بخشي هم شد. اواخر سال ۱۳۴۵شمسي اعضاي هيئت مديره بدين شرح تعيين شدند: همايون رئيس، مطهري نايب رئيس، ميناچي خزانهدار و  آكادمي ژرف انديش  علي شاهچراغي و محمد تقي جعفري (هر دو از روحانيون فعال و محل مراجعه جوانان علاقهمند به مسائل اسلامي) اعضاي جانشين هيئت مديره. تمايز قائل شوند. « آكادمي ژرف انديش  زباني» به دانش ناخودآگاه كاربران يك زبان در بارۀ آواها، معاني و ديگر مسائل يك زبان اطلاق ميشود. 3ـ اجتماعي عمومي: گونههايي از اين لقبهاي توصيفي مانند: حاجي، مشهدي، كربلايي و زائر كسبي است و اطلاق آن بر افراد، مشروط به زيارتِ اماكن متبركه است، اما امروزه اين شرط رعايت نميشود و ذكر آنها به دلايل عاطفي يا كاربردهاي احترام آميز عموميت يافته است؛ مثلا لقب حاجي كه ما بازاي انجام يك امر الهي است و اختصاص به كساني دارد كه حج تمتع به جاي ميآورند، امروزه در زيارتهاي استحبابي هم به كار ميرود و حتي به عنوان لفظ خطابي احترامآميز، بويژه در بازارها و اماكن عمومي به كليه افراد اطلاق ميشود.

زهره در خز يك رابطه ي اجماعي dom-sub را توصيف مي كند. به منظور استفاده بيشتر خوانندگان ذيلا، ترجمه ابيات فوق، ارائه مي گردد. قباد، كه به دنبال حذف بلاش از قدرت به سلطنت ر آكادمي ژرف انديش ه بود، ظاهراً تلاش كرد كه سوخرا از سران قدرتمند يكي از اين خاندانهاي حكومتگر را از سر راه بردارد (شيپمان، 1383: 55)؛ زيرا در اين زمان ادارة كشور بيشتر در دست سوخرا بود و حدود نيم قرن بود كه خاندان كارن و در رأس آنها سوخرا، كم و بيش فرمانروايي كشور را در چنگ خود داشتند. بعضي شهرها هم در دورانهاي مختلف لقبهاي خاص گرفتهاند، حتي هم اكنون نيز اين نامگذاريها و لقب بخشيها رايج شده است. مفاتيح العلوم، ترجمه حسين خديوجم، تهران: بنياد فرهنگ ايران، ص 98 به بعد؛ نيز ابن خردادبه.(1370). به كتاب درآمده كه بخشهاي عمدهاي از فضاي اين مجموعه را آراسته است. عمر گفت در اين سخن چه قصدي داري اي فرزند عاص؟ وي روابط نزديكي با اويس داشته وتا پايان عمر همنشين سلطان بوده است

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در مونوبلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.