«Is Messi The New Maradona?

۶ بازديد

بهرام نيز به ايرانيان پيغام فرستاد كه پادشاهي حق قانوني و ميراث پدري اوست؛ اما آمادگي دارد كه در نبردي تنبهتن با خسرو بجنگد يا اينكه بزرگان تاجوتخت شهرياري را بين دو شير گذارند تا كسي كه آنها را به چنگ آورد، پادشاه ايرانيان باشد (ابنبلخي، 1363: 76تا78). بزرگان ايراني و هموندان خاندانها از خسرو، پادشاه دستنشاندة خود، خشنود بودند؛ اما پيشنهاد بهرام را براي نبرد با شيرها پذيرفتند. هموندان خاندانهاي هفتگانه خود در انديشة ستاندن تاجوتخت نبودند؛ اما هميشه آماده بودند تا براي نگهداشتن پايگاه سياسي و اقتصادي يا هويّت خانداني خود، با ديگر خاندانها و حتي با پادشاه ساساني نيز به ستيز برخيزند. اگرچه آنها نيز چندان كامياب نبودند و از ديدگاه بيشتر ايرانيان، ربايندة حق ايزدي فرمانروايي ساسانيان انگاشته ميشدند و شاهگزينان ايراني حتي در آستانة نابودي ساسانيان، در نگهداشت اين حق خانداني فرمانروايي آنها هنوز ميكوشيدند كه تنها هموندان تخمة ساسانيان را به تخت نشانند. سپاهيان هرمزد نابود شدند و خود او نيز كه گرفتار شده بود، به اشارۀ رهام كشته شد؛ سپس رهام، پيروز شاهزادۀ دستپروردۀ خود را به تخت پادشاهي نشاند (Ełišē, 1982: 242). اين جنگ، رخدادي بزرگ بود؛ چون پادشاهي كشته شد، هواداران او از خاندانهاي ديگر پراكنده شدند و اكنون خاندان مهران پيروزمندانه شاهزادة دستپرودة خود را به تخت مينشاندسوخرا به بلاش يادآور شد كه همۀ بزرگان او را شاهزادهاي مهربان و در انديشۀ بهبودي ايران ميدانند و همداستان شدهاند كه او جانشين پيروز شود تا در سايۀ فرمانروايي او، دوباره آباداني و خوشبختي و شكوه به ايرانشهر بازگردد؛ سپس سوخرا بايستههاي شهرياري و خواستههاي بزرگان را پيش روي بلاش گشود: اينكه شاهگزينان اميدوار بودند پادشاه بهشيوهاي آشتيجويانه و با مهرباني شورشيان را آرام كند؛ ارزش و پايگاه ايرانيان و انيرانيان را پيش چشم دارد؛ با خردمندان و اندرزگران همانديش باشد؛ دوستان را دوست بدارد و دشمنان و بدگويان را نابود كند و كارگزاران را به اندازۀ ارزش و كارهاي خود پاداش دهد. «عُظَّماءالفُرس و أهلالبُيُوتات» (بزرگان ايراني و خاندانهاي بزرگ)، با بازگويي همۀ زشتيها و درشتخوييهاي يزدگرد يادآور شدند كه چون از كردههاي پادشاه به تنگ آمده بودند، همپيمان شدند تا از تخمۀ يزدگرد كسي را پادشاه ايران نخوانند. در بررسي شيوة صحنه­پردازي و توصيفاتي كه نويسنده از صحنه­هاي اين دو ماجرا ارائه كرده است، مي­توان به نمونه­هاي فراواني اشاره كرد كه در ضمن آن­ها قدرت و امكانات نويسنده در پرداخت­هاي داستاني به نمايش در آمده است.

؛ يعني خطابه صناعتيست كه به وسيلة آن بتوان در هر امر از امور جزيي، ديگران را در حد امكان اقناع كرد. با مرگ يزدگرديكم، گروهي از «العُظَّماء و أهلالبُيُوتات» (بزرگان و خاندانهاي بزرگ)، با اشاره به بدخويي و ستمگري يزدگرد همپيمان شدند كه هيچكدام از پسران او را به تخت شاهي ننشانند. دينوري با اشاره به همپيماني «عُظَّماء فارس» (بزرگان ايران)، در ناديدهگرفتن پسران يزدگرد و سپردن پادشاهي به خسرو، نام و پايگاه پارهاي از اين بزرگان را آورده است: بَستام سپهبذ سواد كه پايهاش هزارفت (هزارپت، هزاربد) بود؛ يزدَجُشنَس/ يزدگُشنَسپ پاذگوسپان زوابي؛ فَيرَك كه پايهاش مهران بود؛ گودرز «كاتبالجُند» (دبير سپاه)؛ جُشنَساذَربيش/ گُشنَسپ آذر «كاتبالخراج» (دبير خراج)؛ فَنَّاخُسرو/ پناه خسرو «صاحب صدقات مملكه» (دبير امور اوقاف و خيريه)، و كساني ديگر از «أهلالشرف والبيت» (همونداني از اشراف و خاندانها). شايد هم شاپورمهران در آغاز سپاهبد سواد بود و قباد به پاداش كشتن سوخرا، او را ايران سپاهبد خوانده باشد. با مرگ سياوش، دورة زورمندي هماورد او ماهبوذ و خاندان سورن آغاز شد و اين ستيز و سازش هموندان خاندانها با پادشاه و گهگاه با يكديگر همچنان تا مرگ يزدگردسوم (632تا651م)، آخرين پادشاه ساسانيان، به چشم ميآيد كه بررسي آن خود پژوهش جداگانهاي ميخواهد.

علاوه بر اين، در هيچ كدام از منابع بررسي شده، اشاره­اي به خطبة سلطنت نوذر و گرشاسپ نشده­ است­. با توجه به اين كه در دورة معاصر، مطالعة خطابه در بيشتر كشور­هاي جهان از يك تجدّد ادبي و يك توجّه برخوردار شده ­­­است، بررسي اين خطبه­ها مي­تواند به­ مطالعة وضع سخنوري­ در ايران باستان كمك كند؛ بنابراين براي آشنايي با منشور سلطنت و برنامه­هاي حكومتي اين حكمرانان­، به بررسي محتوا و محورهاي اصلي اين خطبه­ها مي­پردازيم. با اين كه خطابة سلطنت طهمورث در غررالسير، مفصّل­تر آمده است، ولي در سه برنامة زدودن ناپاكي­ها از جهان، كوتاه كردن دست ديوان از مملكت و صيانت از مردم، بين گزارش ثعالبي و فردوسي، مشابهت و همخواني دقيقي ديده مي­شود­. در گزارش خطبة هوشنگ­، بين گزارش طبري و ثعالبي همخواني وجود دارد و هر دو مؤلف­، اشاره به رهنمودهاي سياسي پادشاه در خطابة تاجگذاري دارند كه برنامة حكومت را انتقام گيري از مفسدان و متمرّدان معرفي مي­كند. به بيان رهنمودهاي سياسي در زمينة وظايف مردم در برابر حكومت مي­پردازد­. احمد شاملو در سال 1304 در خيابان صفي عليشاه تهران به دنيا آمده و او را به داشتن اشعار نو در وصف بسيار از مشكلات سياسي و اجتماعي كشورمان مي ستايند.

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در مونوبلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.